همراه و همنورد صلح و دوستی از میانمان پر کشید
ظهر یازدهم شهریور بود که تلفن زنگ زد، زنگی شوم که همراه خود قلبمان را تکان داد و ما را مات و مبهوت کرد. مبهوت از دست دادن یار و همراه جدیدمان "سعید حسینی". خبر تکان دهنده مرگ او در سقوط کاروان همیشگی مرگ. دیگر برایمان عادی شده که خبر از سقوط هواپیمایی را بشنویم. ولی باورمان نمیشد که این بار یار صلح و دوستی را با این کاروان مرگ از دست داده ایم. او در راه بازگشت از قرقیزستان و پس از صعود از قله های آن کشور دیگر به زمین برنگشت.
"سعید" کوهنورد گروهمان بود. مردی بلند قامت و چهارشانه. قلبی بزرگ و مهربان داشت. کلامی صمیمی و دلنشین. وقتی کسی را از دست می دهیم آن موقع صفات رنگ وارنگ خوبی از او ردیف می کنیم. ولی وقتی یاری زنده است، شاید بیشتر روی نکات منفی شخصیتش کلید می کنیم. چه عادت بدی داریم! ولی واقعا در بودن سعید هم فقط خوبی از او دیدیم و خوبی های او را باور داشتیم. به قول یکی از اعضای گروه نام او همیشه با صعود همراه است و این بار روحش به آسمان صعود کرد.
آشنایی گروه با سعید برمی گردد به تابستان پارسال. زمانی که گروه قصد کرد با گردهمایی عده ای از داوطلبان کوهنورد و اعضای گروه پیام آوران صلح و دوستی تیمی را جهت صعود به قله دماوند اعزام کند تا پرچم صلح و دوستی را بر فزار قله برافراشند. سعید همراه دخترش ندا و دو یار دیگرش آقای نعمتی و دختر او مژده به ما پیوستند. نهایتا تیمی 15 نفره تشکیل شد که همراه توری به بدرقه آنها به پای کوه همیشه استوار دماوند رفتیم.
بعد از آن حرکت بززگ ورزشی فرهنگی بود که سعید را بیشتر و بیشتر شناختیم. الفت و انسی بین ما در گرفت و قرار شد که برنامه های متنوع ورزشی فرهنگی دیگری را در ایران و خارج از ایران ترتیب دهیم. او قرار بود یکی از همراهان و همسفرانمان به دور دنیا باشد.
سعید می گفت: "نام گروه شما من را جذب کرد. همیشه دلم می خواست که در یک چنین حرکت فرهنگی-اجتماعی شرکت کنم."
این تازه شروع همکاری ما با یکدیگر بود. نام او، قلب بزرگ و مهربانش را هیچگاه فراموش نخواهیم کرد. او با ماست. هر جا که باشیم. در تمام برنامه های صلح و دوستی در کنار ما خواهد بود. روحش شاد و یادش گرامی باد.
